تبليغاتX
خاطراتونه
روز مرگی
طنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

دلم واسه باباییم یه ذره شده ...

 ۳روزه که بابا بیمارستان بستری شده واسه قلبش. تا دیشب حداقل با تلفن  باهاش حرف میزدیم ولی از امشب

رفته آی سی یو...

خدایا همه رو حفظ کن بابای منم شفا بده

روز عرفه واسه همه ی باباها دعا کنید بابایی منم یادتنون نره

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط صبا  | 

 

و بازم به سادگی ۱ سال گذشت و من برای ۲۴مین بار متولد شدم

این بار ۲۴ آبان و۲۴ سالگی... 

با اینکه مشکلاتم و اتفاقهایی تو این ۱ سال خیلی بدتر از سالهای قبل بود ولی به لطف خدا حس خوبی دارم...

حس اینکه همیشه خدا هست و کمکم میکنه تو من قوی تر شده...

گر نگهدار من آنست که من میدانم.شیشه را در بغل سنگ نگه میدارم

پی نوشت :دوستای خوبم که دلم برا همتون یه ذره شده همیشه خوش باشید و سلامت. منم از دعای خیرتون فراموش نکنید

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط صبا  | 

سلطان عشق میلادت مبارک 

       

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

               مپسند این که تو باشی و مرا غم ببرد..

پی نوشت:دوستای خوبم عیدتون مبارک التماس دعا...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط صبا  |